روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

156

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

اما باطنا چنين نيست و هنوز به آيين كاتوليك وفادارست . امير ماكو از ما با نهايت جوانمردى و بزرگوارى پذيرايى كرد و از آنجا كه ما مسيحى بوديم از حضور ما در آنجا بسيار خشنود شد . بما گفت كه در حدود پانزده روز پيش از آمدن ما « امير جهانشاه ميرزا » * خواهر زادهء تيمور كه بسيار مقرب درگاه اوست ، به او كه حاكم ماكوست كس فرستاده بود تا او را درون حصار بپذيرد و اجازه دهد تا خزانه‌اى كه از مال و اندوخته دارد به آنجا بسپرد تا در محل امنى باشد . حاكم يا امير شهر براى ما نقل كرد كه به آن شاهزاده پاسخ داد كه نميتواند ازو پذيرايى كند ولى در صورتى كه خزانه‌اى موجود داشته باشد با كمال خوشوقتى حاضر است آن را تحويل بگيرد . اما نبايد اطمينان داشته باشد كه آن را باز بگيرد . با نهايت خوشى و آسايش شب را در آنجا مانديم و سپس در اردوى عمر ميرزا به آن پسر امير ماكو كه ازو ياد كرديم برخورديم و با او سخن گفتيم . امير مزبور پسر ديگرى كهتر ازين فرزند داشت كه در ماكو و در خانهء پدرى منزل داشت . در ضمن صحبت او بما گفت كه اين پسر كوچكتر در جنگاورى چندان دستى ندارد . اما پسرى است دانشمند و بدستور زبان ارمنى مسلط و محيط . وى در نظر دارد كه اگر خدا يارى كند و در بازگشت از سمرقند به وطن گذارمان بكنار اين حصار افتد ، اين پسر را بدست ما بسپرد تا او را به اسپانيا ببريم . سپس چون درين نكته ترديد ندارد كه پادشاه ما نسبت به او نظر مساعدى خواهد داشت ، سفارش او را به پاپ مىكند و از آن حضرت خواهد خواست كه او را اسقف ولايت تحت حكومت پدرش كند * . شگفت است كه چگونه مسيحيان حصار ماكو اين چنين در ميان مسلمانان با آنكه اين همه از عالم مسيحيت دورند و امكان برخوردارى از يارى و كمك آنان اندك است ، استوار مانده و خويشتن را حفظ كرده‌اند . اينان در حقيقت از ملت ارمنى و بآيين كاتوليك هستند و خدا را با رسوم و آيين درست خدمت ميكنند .